خرید بک لینک
مرا همشیره است اندیشه تو از این شیره بسی مل می توان کرد رهی دورست و جان من پیاده ولی دل را چو دلدل می توان کرد خمش کن زان که بی گفت زبانی جهان پربانگ و غلغل می توان کرد 685 دل با دل دوست در حنین باشد گویای خموش همچنین باشد گویم سخن و زبان نجنبانم چون گوش حسود در کمین باشد دانم که زبان و گوش غمازند با دل گویم که دل امین باشد صد شعله ی آتش است در دیده از نکته دل که آتشین باشد خود طرفه تر این که در دل آتش چندین گل و سرو و یاسمین باشد زان آتش باغ سبزتر گردد تا آتش و آب همنشین باشد ای روح مقیم مرغزاری تو کان جا دل و عقل دانه چین باشد آن سوی که کفر و دین نمی گنجد کی ما و من فلان دین باشد 686 ای مطرب جان چو دف به دست آمد این پرده بزن که یار مست آمد چون چهره نمود آن بت زیبا ماه از سوی چرخ بت پرست آمد ذرات جهان به عشق آن خورشید رقصان ز عدم به سوی هست آمد غمگین ز چیی مگر تو را غولی از راه ببرد و همنشست آمد زان غول ببر بگیر سغراقی کان بر کف عشق از الست آمد این پرده بزن که مشتری از چرخ از بهر شکستگان به پست آمد در حلقه این شکستگان گردید کان دولت و بخت در شکست آمد این عشرت و عیش چون نماز آمد وین دردی درد آبدست آمد خامش کن و در خمش تماشا کن بلبل از گفت پای بست آمد 687 کی باشد کاین قفص چمن گردد و اندرخور گام و کام من گردد این زهر کشنده انگبین بخشد وین خار خلنده یاسمن گردد آن ماه دو هفته در کنار آید وز غصه حسود ممتحن گردد آن یوسف مصر الصلا گوید یعقوب قرین پیرهن گردد بر ما خورشید سایه اندازد وان شمع مقیم این لگن گردد آن چنگ نشاط ساز نو یابد وین گوش حریف تن تنن گردد در خرمن ماه سنبله کوبیم چون نور سهیل در یمن گردد خم های شراب عشق برجوشد هنگام کباب و بابزن گردد سیمرغ هوای ما ز قاف آید دام شبلی و بوالحسن گردد هر ذره مثال آفتاب آید هر قطره به موهبت عدن گردد هر بره ز گرگ شیر آشامد هر پیل انیس کرگدن گردد ز انبوهی دلبران و مه رویان هر گوشه شهر ما ختن گردد هر عاشق بی مراد سرگشته مستغرق عشق باختن گردد چون قالب مرده جان نو یابد فارغ ز لفافه و کفن گردد آن عقل فضول در جنون آید هوش از بن گوش مرتهن گردد جان و دل صد هزار دیوانه از بوسه یار خوش دهن گردد آن روز که جان جمله مخموران ساقی هزار انجمن گردد

برچسب: نویسنده: neda تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1392 ساعت: 11:39

صفحه بندی